سفارش تبلیغ
صبا ویژن

دلنوشته شقایق گلزاده

فرصت زیادی برای فکر کردن، کتاب خوندن و ریلکس کردن ندارم بنابراین دستم به نوشتن نمیره و کمتر مطالبی به ذهنم میرسه که به نظر خودم ارزش نوشتن داشته باشه و اینکه تایپ کردن تو موبایل رو دوست ندارم و در حال حاضر دسترسی به سیستم کامل ندارم

فعلا سرم گرم چیزایی هست که باید بین اونا و خودم تعادل ایجاد کنم و بلد نیستم 

چرا انقدر مبهم حرف میزنم؟

اینجا مال منه و من باید بنویسم

پس بزارین رک باشم 

حس میکنم تو همسر داری کم کاری میکنم و حق همسری رو به جا نمیارم انگار 

همیشه فکر میکردم میتونم همسر خوبی باشم ولی حالا میبینم همه چی اونجوری که فکر میکردم نیست 

بین خود واقعیم و همسرداری کم و بیش مشکلاتی هست که مربوط میشه به خودم

من بعد از ازدواج تغییر کردم 

و فکر میکردم این یک تغییر طبیعیه که هر زنی وقتی متاهل میشه باید بکنه

و اینو از ادمای اطرافم یاد گرفته بودم 

من محبت واقعی بین زن و شوهر رو ندیده بودم اصن محبت کردن سخت بود برام 

همیشه وقتی بچه بودم و دلم بغل میخواست و روم نمیشد به خانوادم بگم بغلم کنن با خودم میگفتم حتما با کسی ازدواج میکنم که راحت بتونم بغلش کنم و اگه اندازه خرسم شدم باز روم بشه بهش بگم بغل میخوام 

یادم نبود همچین آرزوی بچگی داشتم (خداروشکر بهش رسیدم)

داشتم میگفتم

فکر میکردم متاهلی یه تغییر اساسی میخواد 

مثلا دیگه ازین به بعد باید لباس روشن بپوشم مثل تازه عروسا

مثلا تو غیبت خانوما حضور داشته باشم و همیشه از شوهر و فامیلاش یه حرفی واسه گفتن داشته باشم 

مثلا شوهر کردم که بیاد کارایی که از پسشون بر نمیومدم برام انجام بده یا.... 

بله من تمام این کارای چندش و چندش تر از اینا رو انجام دادم 

حتی ممکنه بعد از اینم انجام بدم چون اینا تو ضمیر ناخودآگاه منه و فقط زمانی میتونم انجامش ندم که به خودم بیام و بگم این چه کاریه اخه 

این تربیتته درست، ولی بر خلاف قوائد تو هست

واسه همین در عنفوان جوانی همیشه دوست داشتم کتاب بخونم چون دلم میخواست از کتابا یاد بگیرم 

نه از اطرافیانم 

و همیشه تفاوت زیادی بین علایق خودم و بقیه حس میکردم

و الان میدونم من قرار نیست تغییر بکنم 

فقط قراره کاملتر بشم 

درسته کامل تر 

اینو همه ما میدونیم 

میدونیم ازدواج و نیمه گمشده برای تغییر کردنمون نیست 

برای کامل تر شدنمونه ولی بر اساس یک تربیت اشتباه و فرهنگ غلط فکر میکنیم ازدواج کردیم تا فدای شوهر بشیم یعنی از همه چیمون بزنیم برای آسایش همسر و فرزند و این کاملا اشتباهه

از منه مادر و همسر فداکار فقط یک مادر و همسر فداکار میمونه و بس 

پس خود واقعیم چی؟ جوهر وجودم اون قسمت از وجودم که دیوانه وار نوشتن رو دوست داره چی؟ (استعداد های درونی هرکسی متفاوته شاید شما استعدادتون رو کشف نکرده باشید ولی نسبت به کارهایی که دلتون میخواست انجام بدید و ندادید باید به خودتون جواب پس بدین) 

در بهترین حالت 

فرزند و همسر شما از شما قدردانی میکنند و

کسی دیگه ازتون جواب میخواد که شما براش جوابی ندارید 

و اون خودتون هستید

جواب خودتونو دادن از بقیه سخت تره 

ما زنیم درد هارو تحمل میکنیم 

درد از خودمون گذشتن برامون خیلی راحته 

به راحتی برای همسر و فرزند و خانواده حاضریم خودمونو فدا کنیم 

ولی میدونی کار سخت تر چیه؟

اینکه جوابگو خودمون باشیم 

بلند شیم و بین خودمون، همسرمون و فرزندمون تعادل ایجاد کنیم

گفتنش راحته ولی عمل کردنش سخته 

درسته من اینارو میدونم ولی عمل کردن بهشون اونقدرا راحت نیست 

مینویسم تا در ناخودآگاهم ثبت شه و روزی که این تعادلو ایجاد کردم، این نوشته رو بخونم و به خودم افتخار کنم

من این موضوع رو وقتی فهمیدم که همسرم از این تغییر که به نظر من خوشایند بود خوشش نیومده بود و دلش خود واقعیمو میخواست و دلش لک زده بود بشینم داستان کتاب جدیدمو که دارم میخونم، براش تعریف کنم 

ازش ممنونم به خاطر اینکه بهم یادآوری کرد خودمو فراموش نکنم

#شقایق_گلزاده