سفارش تبلیغ
صبا ویژن

دلنوشته شقایق گلزاده

هفته پیش سالگرد عقدمون بود فیلمشو خیلی دوست دارم بزارم ولی نمیدونم اینجا جاش هست یا نه؟!

ولی یه عکس ازش دارم که خیلی خوشم اومده ازش یه جورایی دلم میره واسه خودم تو این عکس 

ایدین پیشنهاد کرد به عنوان خاطره یه حرفی بزنیم تا تو فیلم ثبت شه 

بی آمادگی یه چیزایی من گفتم و یه چیزایی هم محسن

این عکس از رو فیلم گرفته شده وقتیه که محسن بهم گفت: "خیلی خوشحالم که شقایق خانم عشق قشنگمو پیدا کردم"

و من بدون اینکه فکر کنم تو فیلم چجوری میوفتم از ته دل ذوق کردم

محسن کمتر ازین حرفا میزنه نمیدونم به خاطر چیه؟ اشکال از منه یا اون 

خیلی دوست دارم بریم پیش مشاور حرف بزنیم و از هم بگیم و ببینیم چی این وسط میلنگه که باید درست شه

ولی اینو میدونم ابراز علاقه والا به خدا رومو زیاد نمیکنه 

فقط ارومم میکنه 

نرمم میکنه

شیرینم میکنه 

دوست داشتنی ترم میکنه 

اره یادمه دیشب چی گفتم 

از تعادل حرف زدم 

از دوست داشتن خودم 

ولی اینم گفتم که عمل کردن بهش سخته 

امروز کلا در تلاش بودم محسنو خوشحال کنم ولی اخرش...

امشب میخوام خودم خودمو بخندونم 

میخوام خودم دست خودمو بگیرم بگم دوست دارم و خوشحالم که دارمت 

میخوام به خودم بگم مرسی برام سبزی پاک کردی با نون و کره و پنیر چسبید 

میخوام بگم از حموم که اومدی بدون ارایشم مثه ماه شده بودی نیاز به کرم نداشتی واقعا 

میخوام بگم قربون دست و پنجت که قورمه سبزی درست کردی 

میخوام بگم ایده وانیل و خرما ریختنت تو شیر موز ایده خفنی بود 

میخوام بگم لازم نیست دمپایی بپوشی با 160 سانت قد هم تو دل برویی 

میخوام بگم به خودم که اون خنده شیرینتو خیلی دوست دارم با همون بینی و دندون و تمام نواقص صورتت 

آخیش 

چقدر خوبم من 

الان قیافم شبیه این عکسه نشده ولی ازون عبوسی و بغض درومده 

http://s11.picofile.com/file/8395368468/CYMERA_20200428_015637.jpg

 

 


فرصت زیادی برای فکر کردن، کتاب خوندن و ریلکس کردن ندارم بنابراین دستم به نوشتن نمیره و کمتر مطالبی به ذهنم میرسه که به نظر خودم ارزش نوشتن داشته باشه و اینکه تایپ کردن تو موبایل رو دوست ندارم و در حال حاضر دسترسی به سیستم کامل ندارم

فعلا سرم گرم چیزایی هست که باید بین اونا و خودم تعادل ایجاد کنم و بلد نیستم 

چرا انقدر مبهم حرف میزنم؟

اینجا مال منه و من باید بنویسم

پس بزارین رک باشم 

حس میکنم تو همسر داری کم کاری میکنم و حق همسری رو به جا نمیارم انگار 

همیشه فکر میکردم میتونم همسر خوبی باشم ولی حالا میبینم همه چی اونجوری که فکر میکردم نیست 

بین خود واقعیم و همسرداری کم و بیش مشکلاتی هست که مربوط میشه به خودم

من بعد از ازدواج تغییر کردم 

و فکر میکردم این یک تغییر طبیعیه که هر زنی وقتی متاهل میشه باید بکنه

و اینو از ادمای اطرافم یاد گرفته بودم 

من محبت واقعی بین زن و شوهر رو ندیده بودم اصن محبت کردن سخت بود برام 

همیشه وقتی بچه بودم و دلم بغل میخواست و روم نمیشد به خانوادم بگم بغلم کنن با خودم میگفتم حتما با کسی ازدواج میکنم که راحت بتونم بغلش کنم و اگه اندازه خرسم شدم باز روم بشه بهش بگم بغل میخوام 

یادم نبود همچین آرزوی بچگی داشتم (خداروشکر بهش رسیدم)

داشتم میگفتم

فکر میکردم متاهلی یه تغییر اساسی میخواد 

مثلا دیگه ازین به بعد باید لباس روشن بپوشم مثل تازه عروسا

مثلا تو غیبت خانوما حضور داشته باشم و همیشه از شوهر و فامیلاش یه حرفی واسه گفتن داشته باشم 

مثلا شوهر کردم که بیاد کارایی که از پسشون بر نمیومدم برام انجام بده یا.... 

بله من تمام این کارای چندش و چندش تر از اینا رو انجام دادم 

حتی ممکنه بعد از اینم انجام بدم چون اینا تو ضمیر ناخودآگاه منه و فقط زمانی میتونم انجامش ندم که به خودم بیام و بگم این چه کاریه اخه 

این تربیتته درست، ولی بر خلاف قوائد تو هست

واسه همین در عنفوان جوانی همیشه دوست داشتم کتاب بخونم چون دلم میخواست از کتابا یاد بگیرم 

نه از اطرافیانم 

و همیشه تفاوت زیادی بین علایق خودم و بقیه حس میکردم

و الان میدونم من قرار نیست تغییر بکنم 

فقط قراره کاملتر بشم 

درسته کامل تر 

اینو همه ما میدونیم 

میدونیم ازدواج و نیمه گمشده برای تغییر کردنمون نیست 

برای کامل تر شدنمونه ولی بر اساس یک تربیت اشتباه و فرهنگ غلط فکر میکنیم ازدواج کردیم تا فدای شوهر بشیم یعنی از همه چیمون بزنیم برای آسایش همسر و فرزند و این کاملا اشتباهه

از منه مادر و همسر فداکار فقط یک مادر و همسر فداکار میمونه و بس 

پس خود واقعیم چی؟ جوهر وجودم اون قسمت از وجودم که دیوانه وار نوشتن رو دوست داره چی؟ (استعداد های درونی هرکسی متفاوته شاید شما استعدادتون رو کشف نکرده باشید ولی نسبت به کارهایی که دلتون میخواست انجام بدید و ندادید باید به خودتون جواب پس بدین) 

در بهترین حالت 

فرزند و همسر شما از شما قدردانی میکنند و

کسی دیگه ازتون جواب میخواد که شما براش جوابی ندارید 

و اون خودتون هستید

جواب خودتونو دادن از بقیه سخت تره 

ما زنیم درد هارو تحمل میکنیم 

درد از خودمون گذشتن برامون خیلی راحته 

به راحتی برای همسر و فرزند و خانواده حاضریم خودمونو فدا کنیم 

ولی میدونی کار سخت تر چیه؟

اینکه جوابگو خودمون باشیم 

بلند شیم و بین خودمون، همسرمون و فرزندمون تعادل ایجاد کنیم

گفتنش راحته ولی عمل کردنش سخته 

درسته من اینارو میدونم ولی عمل کردن بهشون اونقدرا راحت نیست 

مینویسم تا در ناخودآگاهم ثبت شه و روزی که این تعادلو ایجاد کردم، این نوشته رو بخونم و به خودم افتخار کنم

من این موضوع رو وقتی فهمیدم که همسرم از این تغییر که به نظر من خوشایند بود خوشش نیومده بود و دلش خود واقعیمو میخواست و دلش لک زده بود بشینم داستان کتاب جدیدمو که دارم میخونم، براش تعریف کنم 

ازش ممنونم به خاطر اینکه بهم یادآوری کرد خودمو فراموش نکنم

#شقایق_گلزاده


فراموش خواهی شد گویی که هرگز نبوده ای

این جمله برای کسی که 

نه همسر خوبی بوده

نه خواهر خوبی

نه فرزند خوبی 

نه کارمند خوبی

و نه نویسنده خوبی

صدق میکنه 

وقتی نباشم همه چی بهتر از اینی که هست پیش خواهد رفت 

پس حتما زودتر از آدمای دیگه فراموش خواهم شد گویی هرگز وجود نداشته ام 


قبلاً اعتقادم بر این بود که قسمت زیادی از زندگی هر آدمی فقط و فقط به خودش بستگی داره 

اگه اینجوری بود که باید تو این کره خاکی تنها موجود زنده میبودیم ولی

الان به نظرم باید زندگی رو تقسیم بندیش کرد 

حدود 25 درصد از زندگی به کارهایی که توسط اطرافیانت انجام میشه و تاثیر مستقیم اون رو زندگیت بستگی داره 

حدود 25 درصد دیگه هم به خودت و تصمیمات و عکس العملت نسبت به اتفاق های پیش روت بستگی داره 

و 50 درصد بقیه به دید تو از زوایای مختلف به زندگیت بستگی داره 

یعنی وقتی اتفاقی میوفته برات و عکس العملی که قراره تو انجام بدی باهم ادغام میشه،زندگیتو میسازه

حالا دید تو نسبت به قضیه میتونه اون اتفاق رو یه فرصت طلایی کنه یا میتونه یه فاجعه اساسی به بار بیاره 

شقایق_گلزاده